تبلیغات
٠• خدایا کمکم کن •٠ - هیچ________________

در سال قحطی ، صاحبدلی پریشان حال ، غلامی را دید که بسیار شادمان بود .

پرسید : چطور در چنین وضعیتی شادمانی می کنی ؟!

گفت : من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد

و تا وقتی که برای او کار میکنم روزی مرا می دهد .

صاحبدل به خود گفت :

شرم دارم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده

و غم به دل راه نمی دهد ؛

و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزگارم هستم ...!



تاریخ : چهارشنبه 22 بهمن 1393 | 14:58 | نویسنده : دختر چادری ... | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.